ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
20
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
نام توشها « 1 » ( 5000 نفر ) و خوزورها « 2 » يا شوزورها « 3 » ؛ يعنى مردمان گردنهنشين دشوارتر از ديگر قبايل است . خوزورها ( 7000 نفر ) در دو طرف دامنهى قفقاز ، در نزديكى داريال سكنى گزيدهاند و به غلط خود را از بازماندگان مجاهدان جنگهاى صليبى مىدانند . آنها به روش خاص خويش مسيحى هستند : گوشت خروس و خرس را مكروه مىدانند ، خداوند جنگ را مىپرستند و براى فرشته آبها ، جنگلها و باد و باران قربانى نذر مىكنند و به جاى يكشنبهها ، جمعهها را به عنوان روز عبادت و تعطيل به رسميت مىشناسند . اين كوهنشينان هنوز هم زره نيمتنه به تن مىكنند و با سپر و كلاهخود در انظار عمومى ظاهر مىشوند . علاوه بر خنجر و تفنگ و تپانچه ، به دستكشهايى با پنجهى آهنين مسلح هستند . از روى زره نيز معمولا جامهى سياهرنگى كه در متن آن صليب سرخرنگى نقش بسته و يا جامهى سرخرنگى با متن صليب سياه مىپوشند . علاوه بر آديگهها و كارتولها ، از نژادهاى بومى ، تيره سومى نيز وجود دارد كه معمولا با نام لزگىها « 4 » شناخته مىشوند . لزگىهاى خالص به تعداد پانصد و شصت هزار نفر در جنوب داغستان در حوضهى آلازان « 5 » و كر « 6 » سفلى سكونت دارند . آنان نسلى زيبا ، جسور و درستكار هستند ، منتهى همواره در معرض جنگ و چپاول قرار دارند . دينشان اسلام و مذهبشان سنى است ، ولى پيرو فرقهى خاصى از نقشبنديه « 7 » هستند كه به انديشهى مذهبى وهابىهاى عربستان مركزى بىشباهت نيست . نيرومندترين و معروفترين قبايل لزگى قبيله آوار « 8 » ها است و
--> ( 1 ) . Touche ( 2 ) . Hossour : در مقالهى « نژادهاى مختلف در قفقاز » مندرج در شماره 15 مجله كاوه ، مورخ 5 صفر 1335 هجرى قمرى ، مطابق اول دسامبر 1916 ، كه ظاهرا به قلم مرحوم تقىزاده است ، اسم اين قبيله منحصرا « خوزور » Khesours نوشته شده است . م . ( 3 ) . Chevsour ( 4 ) . Lezghien ( 5 ) . Alazan ( 6 ) . Kour ( 7 ) . در اين جمله نويسنده از كلمه Muridisme كه از مأخذ مريد ساخته شده و وارد زبان فرانسه گرديده ، استفاده كرده است به مفهوم نوعى نهضت سياسى و مذهبى فرقهى نقشبندىهاى قفقاز در آغاز قرن نوزدهم به رهبرى شيخ شامل است و از انديشهيى كاملا زاهدانه و پر رياضت سرچشمه مىگيرد و خواهان مساوات و برابرى و نوعى جمهورى طلبى است . البته در اين مفهوم نمىتواند شبيه فرقهى وهابى حاكم در عربستان كنونى باشد . م . ( 8 ) . Avar